سخن اول:
پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:
«إنی لا أخاف علی امتی فقر و لکن أخاف علیهم سوء التدبیر»
یعنی :«من از فقر و نداشتن ثروت بر امتم بیمناک نیستم؛ یعنی کمی ثروت، امت من را از پا درنمیآورد. آن چیزی که من از آن نگران هستم فقر معنوی و فکری و فقر اندیشه است.»
سخن دوم:
عمر سعد در عصر تاسوعا وقتی میخواست شعار بدهد و مردم را بلند کند ، می گفت:
«یا خیل الله! إرکبی و بالجنة أبشری/ لشکر خدا قیام کن! بشارت باد تو را به بهشت.»
سخن سوم:
روزی امام سجاد سلامالله علیه، عبید الله ابن عباس بن علی پسر حضرت عباس را دیدند؛ نوشتهاند: "فاستعبر" گریه کرد و اشکش جاری شد. عمویش ابوالفضل و صحنه عاشورا و قضایای عاشورا به یادش آمد. اشکش جاری شد؛ بعد فرمود: "چند روز بر پیغمبر سخت گذشت: یکی روز احد بود که عمویش حمزه به آن وضع شهید شد، دیگر روز موته بود که پسر عمویش جعفر شهید شد اما هیچ روزی مثل روز حسین بر پیغمبر سخت نگذشت." بعد امام فرمود: "سی هزار نفر در کربلا جمع شدند و کل یتقربون إلی الله بدمه؛ سی هزار نفر به قصد قربت، فرزند پیغمبر را کشتند!"
سخن چهارم:
همیشه وقتی مستاصل می شوم به خدا پناه می برم ؛ نمیدانستم از این به بعد باید چه رویه ای به کار بگیرم ، قرآن را باز کردم ، این آیه آمد :(آیه ی 34 سوره ی فصلت)
"و لا تستوی الحسنه و لا السیئه ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عداوه کانه ولی حمیم"
«هرگز نیکی و بدی در جهان یکسان نیست ،(یا رسول تو و امتت) همیشه بدی خلق را به بهترین عمل (که نیکی است) پاداش ده ، همان کس که گویی با تو در سر دشمنی است دوست و خویش تو گردد.»
( ارسال توسط حسین جعفریان | تاریخ ارسال 9 دی 1388 ساعت 14:51:45 | ارسال نظرات | )