شیخ عطار در کتاب «تذکره الاولیاء» صفحه ی 166 در شرح بازید بسطامی می گوید:«چون کار او بلند شد و سخن او در حوصله ی اهل ظاهر نمی گنجید ، هفت بارش از بسطام بیرون کردند ، شیخ می گفت:چرا مرا بیرون می کنید ؟گفتند :از آنکه مردی بدی ! گفت:نیکا شهری که بدش بایزید باشد.»
بله ، این سرنوشت محتوم وابدی حق و حقیقت است :تنهایی و تنها ماندن و طرد شدن از سوی اکثریت!
طرد شدن ویژگی منحصر به فرد حقیقت است که باید باشد و اگر نباشد حقیقت بی معنا می شود، به بار نمی نشیند ،ثمره ای نمی دهد و عقیم می ماند . نمی دانم چه راز عجیبی در این کلمه ی دو حرفی وجود دارد ، که خیلی ها تحمل شنیدن و دیدنش را ندارند که .....(من این دو حرف نوشتم چنان چه غیر ندانست/ تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی)
*تیتر قسمتی از جمله ی معروف ابو حسن خرقانی است که می فرماید:
«تنها دو سال از خدا جوان ترم، خدا ملازم من است.»
( ارسال توسط حسین جعفریان | تاریخ ارسال 6 دی 1388 ساعت 22:20:43 | ارسال نظرات | )